زمزمه کن:اللهم صل علی محمد و علی آل محمد
تا اخر اخرش بخون یه روز یه سیب زمینی(اقا پسر) سیب زمینی رگ پیدا کرد رفت جلو اول دختره رو دید زد گفت: بله...خوشگله بعدش هیکلو دید زدگفت: بله... عالیه بعد محکم زد تو دهن پسره چنان دادو بی دادی کرد که بدبخت پسره پا به فرار گذاشت بعدش کمی اخم کردو با جدیت تمام کیفه خانومو از رو زمین برداشت و داد به دختره دختره که بدبخت ترسیده بود یه تشکر کردو گفت مرسی من میرم بازم ممنونم اما میدونی چی شد؟ سیب زمینی بازم رگش زد بیرونو گفت: نه تا خونه میرسونمت وای نگو بلا بگووو تو راه که می رفت اقا به هر طریقی که بود می خواست خوشگله رو برا خودش جور کنه ای به این در زد ای به اون در زد از هزار راه وارد شد تا اینکه گفت انگاری دختره پاکی هستی دختره معصوم هم سرشو پایین تر انداخت گفت اگه هر روز از این راه میری به من بگووو تا بیام برسونمت دختره گفت چه جوری پسره با کلک گفت اگه دوست داری شمارتو بده ...یه دقیقه سکوت حکم کرد بعد دختره الهی قربونه خودمون برم کنجکاویش گل کردو گفت:دوست دختر داری؟پسره با اعصبانیت گفت :این چه حرفیه بابا دوستم کجا بود چیه چون گفتم شماره بده فکر می کنی ما هم بله... بهد دوباره ادامه داد گفت من تا حالا به یه دختر حتی تلفنی حرف نزدم(دروغ انداره کله اش) حتی به یه دختر چپ نگاه نکردم(دروغ هر شب میره پارتی) حتی خواهرمو بدونه روسری ندیدم(خواهر نداره اصلا) خب این همه دروغ شاخ دار از اقایون اما دخترا دروغاشون چیه؟ مثلا چند سالته؟ 17 سالم تازه تموم شده(23 سال داره) اصلا دوست پسر ندارم (فقط یه دونه داره بدبخت که اونم ادم حسابش نمی کنه میگه اصلا ندارم) حالا قضاوت کن نباید پسرا رو دار زد؟

به دانشگاه میرفت که صدایه دختری رو شنید که کمک می خواست قدماشو تند تر کرد وقتی سر کوچه رسید دید یه پسر موفنگی داره یه دخترو به زور میکشونه داخل ماشین میدونین چی شد؟




(نگو در حالیکه اقا هزار تا شماره تو گوشیش هستش که با این خانوم میشد 1001





| Design By : Mihantheme |
