زمزمه کن:اللهم صل علی محمد و علی آل محمد
در زمان های خیلی دور قبل از میلاد مسیح یک مرد در بالایه کوه در یک کلبه زندگی میکرد که شب و روز به درگاه الهی عبادت میکرد و جایگاه خاصی در نزد پروردگار خویش و مردم داشت انقدر عبادت کرد که به درجه ایی رسید که خداوند فرشته ایی بر وی فرستاد که به او بگویید می توانی شفا دهی بیماران را... ادم های زیادی رفتن و خداوند توسط ان مرد بزرگ انان را شفا میداد که نوبت رسید به دختر پادشاه که فلج کل اندام بود . پادشاه که شنیده بود همچین مردی وجود دارد دخترش را نزد او برد تا شفا پیدا کند مرد پرهیزگار گفت باید فرزندت را اینجا بگذاری تا من به درگاه الهی دعا کنم وقتی که دخترت خوب شد خودش با پای خویش برگردد ... شیطان در شب اول نزد مرد امد و گفت بنده من باش و نگاه کن دختری که هیچ دفاعی از خود ندارد و تو می توانی بر او تسلط پیدا کنی و ببین چقدر زیباست! شب و روز گذشت و شیطان دست برنداشت تا انکه ان مرد فریب هوس و شهوت را خورد و بر ان دختر فلج تسلط یافت و زنا کار شد... ترسید که مبادا دختر به پدر خویش بفهماند و او را اتش بزنند گفت چه کنم؟ شیطان گفت اون را بکش و تیکه تیکه اش کن و بدنش را در قسمت های مختلف جنگل دفن کن و ان مرد اینکارو کرد ... پادشاه امد و گفت دخترم چه شد ؟مرد گفت او شفا پیدا کرد و برگشت به خانه ! پادشاه موقع برگشت از جنگل گذشت که سگ دختر بو صاحب خویش را حس کرد و زمین را با پاهایش بلند میکرد . سر دختر پیدا گشت... پادشاه دستور داد ان مرد را اتش زنند... او را بستند تا اتشش بزنند گفت ای شیطان تو مگر نگفتی به من کمک میکنی پس چه شد؟ شیطان گفت پس بر من تعظیم کن تا نجات یابی مرد گفت دست و پایم بسته چگونه تعظیم یا سجده کنم ؟ شیطان گفت با چشمانت و ان مرد از خدا پرستی به شیطان پرست تبدیل شد و با چشمانش تعظیم کرد و اتش او را در برگرفت!
| Design By : Mihantheme |
